خرید بک لینک

خیلی جلو پنجره منتظر بودم تا هم محلی ها حداقل یه ترقه ای یا فواره ای بزنند ولی خب ظاهرا امسال نزدند و اگر زدند خیلی کم بود... درست است که سال نو میلادی از نظر حس و حال هیچ ربطی به من ندارد ولی خب ۲۰۲۵ هم تمام شد و امیدوارم در سال به‌روز اتفاقات به خوبی پیش برود...

اگرچه دلم سفره هفت سین میخواهد در کنار خانواده و بعدش انتظار برای آمدن مهمان... هنوز دو سه ماهی مانده است برای سال به‌روز خودمان ولی خب امشب این حس و حال را دارم...

مریم…

در زمان حاضر را هم خانه ماندم ولی کار کردم. اسلایدهای کورس AI را آماده میکنم... حدود ۴۰ درصد محتوا را آماده کرده ام و هنوز یک جلسه تئوری و پنج جلسه آزمایشگاه را هم باید طراحی کنم... حالا طراحی کردن یک طرف ماجراست. درس دادن این مفاهیم AI آن هم به بچه های کارشناسی خودش چالش دیگریست... حالا این را هم جمع میکنم...

ساعت ۱۰ شب اندکی خوابم برد و قبلش و بعدش هم که چای و آب جوش با کیک تلخی خوردم... حالا امیدوارم دوباره خوابم ببرد... فعلا که ساعت ۰۰:۵۱ است...

همین الان هم پاویترا سال نو میلادی را با اس ام اس تبریک گفت... سعی میکنم به این فکر کنم که اصلا عجیب نیست...

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:00

صفحه بندی